دشت های دور

باورم نمیشود که یک سال است که اینجا را دارم ,تنها برای خود خود خودم.عجیب است اولین متن نوشته شده را که میخوانم فکر میکنم امکان ندارد تاریخ نوشته درست باشد تیر۹۷؟؟؟؟؟؟؟ امکان ندارد,انگار همین دیروز بود که شروع کردم به نوشتن از دغدغه هایی که امروز حداقل هشتاد درصدش دیگر دغدغه ام نیست و حتی خنده دار است برایم.

خاطرم هست که چطور در دنیایی که برای خودم ساخته بودم درگیر دغدغه های مزخرفی شده بودم.خاطرم هست که چقدر با همه ادعاهای بزرگی,کوچک بودم و نمیییفهمیدم.یک سال گذشته و من به هیچ وجه از راهی که رفتم بشیمان نیستم که اگر آن تجربیات نبود چقدر همچنان خام می ماندم بی آنکه بدانم اطرافم چه میگذرد. یک سال گذشته و من به هیچ وجه از راهی که رفتم بشیمان نیستم اما اندوهگین چرا.اندوهگینم بابت آنکه چرا هنوز همان آدمم بی هیچ دستاوردی.اندوهگینم بابت آنکه فکر میکنم چقدر زمان کم دارم ,چقدر سالهایی که در جزیره سرگردانی گذشت میتوانسم مفیدتر باشم و نبودم..

این روزها گیجم.انگار با بتک به سرم کوبیده اند و مجبور به راه رفتنم کرده اند.نمیدانم سال دیگر این وبلاگ سربا باشد نمیدانم اصلا من سربا باشم یا نه.نمیدانم دغدغه ها ی امروزم چقدر سال بعد مرا به خنده وا میدارد.فقط میدانم که نمیخواهم آهنگ ضربه بتک همچنان در سرم باشد.نقطه.

پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۸ |  | فروغ | 
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
شمارنده

دریافت کد تاریخ شمسی

طراحی شده توسط بلک تم