دشت های دور

این روزها آنقدر شلوغم که هرچه میدوم نمیرسم.اما اولین بار است که برای هدفی خوشحالم ، خسته نمیشوم از تلاش و میخواهم هر روز را ۷۲ ساعت کنم تا بتوانم این جنون را سامان دهم. 

این روزها میان کارهایم گریه میکنم و دوباره به خودم نهیب میزنم که کارت را بکن فروغ این غصه ها برای تو تمامی نداشته، فقط کارت را بکن.

این روزها که مینشینم به شمردن دردهایم خنده ام میگیرد از هر سمتی، دلمشغولی ای روانه ام شده، دلمشغولی های ناتمام؛ که نه بد تمام میشوند و نه خوب،اصلا تمام نمیشوند و همین زجر آور است.

این روزها با خودم فکر میکنم چندبار ازش خواسته ام و نشده؟ چرا این این غم را از یک سمت اصلا فقط یک سمت تمام نمیکند؟

این روزها مغزم با سرعت چندبرابر معمول دادرد کار میکند و قلبم روشن است همین نقطه.

 

یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۸ |  | فروغ | 

دارم به این فکر میکنم که چرا در سالهای پشت سرم هیچ وقت و موکدا هیچ وقت دیوانگی نکرده ام. فرزند آرام و سر به زیر خانواده بودن برایم هیچ خاطره خوشی نداشته.در تمام سالهایی که بابت آرام و سربه زیر بودنم، بابت درس خوان بودنم تشویق میشدم دوستانم داشتند از زندگی شان لذت میبردند . هیچ کدام از آن نمرات مرا امروز آدم بهتری نکرده ست.

هیچ گاه در زندگی ام دیوانگی نکرده ام.محض رضای خدا یک بار چیزی را برای خودم نخواستم. 

چه شد آن آرام بودن ها،آن نمرات، آن هیچ چیز نخواستن ها. من شاکی ام.خواهان و‌خواسته ی  دادگاه زندگی ام خودمم.

میخواهم دیوانگی کنم.اما چطور؟؟؟؟؟

شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۸ |  | فروغ | 

بس که زندگی نکردیم, وحشت از مردن نداریم

پنجشنبه چهارم مهر ۱۳۹۸ |  | فروغ | 
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
شمارنده

دریافت کد تاریخ شمسی

طراحی شده توسط بلک تم