انگار که سحرگاه باشد و شبنم نشسته روی برگی تازه را لمس کرده باشی..انگار که لبخند عابری غریبه با لبخند تو تلاقی کند..انگار که گریه کنی نه از فرط غم که از زیادی شادی, بعد از گذران سخت ترین روزهایت... آه از نوشتن..نوشتن و نوشتن که مثل هوای تازه ی بعد از باران است برایم .