چیه بابا حالمون بد شد از بدحالی...هی میخونه میرن آدما..کجا میرن جایی ندارن برن, میان خوبه
در این یکشنبه ی کسل ۲۳ شهریور نشسته ام به فکر و فکر و فکر
در میان بلبشوی فکرهایم دارم دختری قجر را در اولین تابستان قرن یا دقیقترش در ۲۳ شهریور ۱۳۰۰ تصور میکنم که احوالاتش چگونه بوده؟ به چه میاندیشیده؟ آیا دخترک قصه ام به تنهایی من بوده؟ مینشسته در ایوان سرسرا و خیره به آسمان به دختری در صد سال بعد فکر میکرده؟
یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۹ | | فروغ |
کاش کسی را داشتم در روستای دور افتاده ای به نام موموستنانگو که میرفت آرزویم را آویزان میکرد از درخت دل های شکسته...
شنبه یکم شهریور ۱۳۹۹ | | فروغ |
لینک های مهم
نوشتههای پیشین
شهریور ۱۴۰۲
تیر ۱۴۰۲
اردیبهشت ۱۴۰۲
فروردین ۱۴۰۲
اسفند ۱۴۰۱
بهمن ۱۴۰۱
دی ۱۴۰۱
شهریور ۱۴۰۱
مرداد ۱۴۰۱
تیر ۱۴۰۱
خرداد ۱۴۰۱
اردیبهشت ۱۴۰۱
فروردین ۱۴۰۱
اسفند ۱۴۰۰
بهمن ۱۴۰۰
دی ۱۴۰۰
آذر ۱۴۰۰
مرداد ۱۴۰۰
بهمن ۱۳۹۹
دی ۱۳۹۹
آذر ۱۳۹۹
مهر ۱۳۹۹
شهریور ۱۳۹۹
مرداد ۱۳۹۹
تیر ۱۳۹۹
اردیبهشت ۱۳۹۹
فروردین ۱۳۹۹
دی ۱۳۹۸
آذر ۱۳۹۸
آبان ۱۳۹۸
مهر ۱۳۹۸
شهریور ۱۳۹۸
مرداد ۱۳۹۸
تیر ۱۳۹۸
خرداد ۱۳۹۸
اسفند ۱۳۹۷
آرشيو
تیر ۱۴۰۲
اردیبهشت ۱۴۰۲
فروردین ۱۴۰۲
اسفند ۱۴۰۱
بهمن ۱۴۰۱
دی ۱۴۰۱
شهریور ۱۴۰۱
مرداد ۱۴۰۱
تیر ۱۴۰۱
خرداد ۱۴۰۱
اردیبهشت ۱۴۰۱
فروردین ۱۴۰۱
اسفند ۱۴۰۰
بهمن ۱۴۰۰
دی ۱۴۰۰
آذر ۱۴۰۰
مرداد ۱۴۰۰
بهمن ۱۳۹۹
دی ۱۳۹۹
آذر ۱۳۹۹
مهر ۱۳۹۹
شهریور ۱۳۹۹
مرداد ۱۳۹۹
تیر ۱۳۹۹
اردیبهشت ۱۳۹۹
فروردین ۱۳۹۹
دی ۱۳۹۸
آذر ۱۳۹۸
آبان ۱۳۹۸
مهر ۱۳۹۸
شهریور ۱۳۹۸
مرداد ۱۳۹۸
تیر ۱۳۹۸
خرداد ۱۳۹۸
اسفند ۱۳۹۷
آرشيو
کد