دشت های دور

امروز در حالیکه روبروی آینه اشک می‌ریختم، به خودم گفتم همه چی درست میشه غصه نخور، باشه؟ ... و خودم قبول کردمش و گفتم باشد ممنونم.

آه زندگی زندگی زندگی.... این هیاهوی دوست داشتنی، مجال اشک و لبخند، دویدن دویدن... و شاید روزی رسیدن...

این من دارد قد می‌کشد و بزرگ می‌شود... سخت است بزرگ شدن و کسی به ما نگفته بود که بزرگسالی دردناک است...ولی با این همه دوستش دارم با تمام این سختی ها دوستش دارم؛ دارم بزرگ‌ می‌شوم و این به همه سختی هایش می‌ارزد.

خدایا مرا از دردهای حل ناشدنی، از بیماری خودم و خانواده م، از غصه خوردن مادرم؛ دور بدار.... آمین.

پنجشنبه دهم فروردین ۱۴۰۲ |  | فروغ | 
لینک های مهم
نوشته‌های پیشین
کد
شمارنده

دریافت کد تاریخ شمسی

طراحی شده توسط بلک تم