امروز در حالیکه روبروی آینه اشک میریختم، به خودم گفتم همه چی درست میشه غصه نخور، باشه؟ ... و خودم قبول کردمش و گفتم باشد ممنونم.
آه زندگی زندگی زندگی.... این هیاهوی دوست داشتنی، مجال اشک و لبخند، دویدن دویدن... و شاید روزی رسیدن...
این من دارد قد میکشد و بزرگ میشود... سخت است بزرگ شدن و کسی به ما نگفته بود که بزرگسالی دردناک است...ولی با این همه دوستش دارم با تمام این سختی ها دوستش دارم؛ دارم بزرگ میشوم و این به همه سختی هایش میارزد.
خدایا مرا از دردهای حل ناشدنی، از بیماری خودم و خانواده م، از غصه خوردن مادرم؛ دور بدار.... آمین.